قهرمان ميرزا عين السلطنه
30
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بين راه آقا داداش دو دانه جغد زدند . بالاتر رفتيم حسن خان با اسب . . . يك خرگوش خوابيده پيدا كرد ، شاهزاده جانم بنده را خواست من خرگوش را زدم . رفتيم در چمن ناهار در آنجا خورديم . پس از صرف ناهار سوار شديم . چند دانه اردك نشسته بود شاهزاده جانم خواست تير بيندازد پاشدند . من يك جغد زدم . اميرآخور دو دانه كبوتر روى هوا زد . وقت مراجعت وكيلباشى يك دانه حواصيل بسيار بزرگ زد . روز پنجشنبه 25 - چهار ساعت به غروب مانده سوار شده در جادهء عباسآباد رفتيم . در بين راه آقا داداش يك جغد زدند . چهار خرگوش درآمد شكار نشد . در عباسآباد چاى خورديم . جلال شكارچى يك دانه توكا زد . چيزى شكار نشد . غروب وارد شهر شديم . امروز كه روز دوشنبه است برف زيادى آمد شكار نرفتيم . روز سهشنبه غرهء شهر صفر المظفر - شب و صبح برف زيادى آمده بود . بعد از ظهر بارندگى ايستاد . شاهزاده جانم فرمودند من سوار نمىشوم . من و آقا داداش سوار شديم به طرف خورزنهء كوچك . در بين راه خرگوش بيرون آمد ، زود تازيها گرفتند . آقا داداش يك كلاغ زدند . دو ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . روز پنجشنبه 3 صفر المظفر - عصر سوار شديم به طرف باغات شورين رفتيم . در بين راه آقا داداش يك كلاغ زدند . يك كلاغ هم من زدم . يك خرگوش تازى جيران گرفت و خورد . رفتيم در ميان باغ چاى را آنجا خورديم . من مىگشتم يك بار ديدم يك خرگوش درآمد تازيها عقب كردند . من هم مىدويدم خرگوش را گم كردم . بعد ديدم تازيها خرگوش را گرفته مىخورند ، از دست تازيها گرفتند . بالاتر در همان باغ خرگوش ديگر درآمد ، تازيها مهلت ندادند . وقت سوار شدن شاهزاده جانم يك كلاغ روى هوا ، يكى در روى زمين زدند . آقا داداش هم يك خرگوش زدند . يك جغد هم من زدم . غروب وارد شهر شديم . امشب كه شب عيد شاه است آتشبازى كردند و رقاصى با نقارهچى و طبالچى است تا الان كه يك ساعت از شب مىگذرد تمام شده است ، و السلام . روز دوشنبه 7 - سوار شديم به طرف حيدره رفتيم . در بين راه يك خرگوش تازى واشه گرفت ، يك خرگوش تازى جيران . بالاتر رفتيم يك خرگوش ديگر درآمد شاهزاده جانم زدند . يك خرگوش آقا داداش زدند . در كنار امامزاده شاهزاده جانم يك خرگوش ديگر زدند . ناهار و چاى در امامزاده خورديم . مراجعت شاهزاده جانم يك قرهقوش در روى هوا زدند . يك خرگوش ديگر آقا داداش زدند . يك خرگوش ديگر تازى جيران گرفت . يكى ديگر شاهزاده جانم زدند . غروب وارد شهر شديم . روز پنجشنبه دهم صفر المظفر - عصر سوار شديم به طرف درهء قرق رفتيم . هيچ خرگوش درنيامد . افراسياب بك جلودار يك خرگوش خوابيده زد . چاى را در آنجا خورديم . وقت مراجعت آقا داداش يك كلاغ زدند . يك ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . روز دوشنبه 14 - صبح باران زيادى آمد سوار نشديم . عصر سوار شديم خورزنه رفيم . در بين راه دو خرگوش درآمد شكار نشد . رفتيم در فقيره چاى در آنجا خورديم .